تبليغاتX
baran
 

نننننننننننننننننننننننننننننننننننن

فکر زمزمه های تو نيستم استاد!

 

درست توی کلاسم و نيستم استاد!

 

اگرچه درس تو را خوب هم نمی دانم

 

حضور مبهم او را که بيستم استاد

 

نگاه منتظرم سمت در مردد بود

 

همان زمان که تو گفتی بايستم استاد!

 

حواس من پی اويی که از در آمد رفت

 

تو داد ميزدی ـ من با تو نيستم؟!...استاد

 

قبول کن که من از هوش می روم وقتی

 

که در مقابل چشمش بايستم استاد!

 

اميد من به همين شنبه های تکراريست

 

تمام هفته به شوقش گريستم استاد!

 

مرا کنار کشيدی که ـ های!...عاقل باش...

 

تويی سياه ترين فرد ليستم!...استاد!

 

و جای سيلی حرفت به گوش عقلم ماند

 

ولی چه سود دوباره گريستم استاد!

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هفتم شهریور 1390ساعت 11:24  توسط سارا  | 

لاعتلغعف۷علعغتاذا

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هفتم شهریور 1390ساعت 11:9  توسط سارا  |